پارک
چند روزه پیش وقتی میخواستیم بریم خونه مادر جون فرشته از اون خیابونی رفتیم که یه پارک محله ای داره . تو هم پارک و دیدی و خوشحال شدی.با یه ذوقه خیلی شیرین یهو گفتی " بابا پاک,سسه " ما هم که اصلا قصده رفتن به پارک رو نداشتیم با این ذوق تو نتونستیم نه بگیم و رفتیم به سمت پارک.یه خورده که گذشت یهو دیدم یکی داره صدا میزنه علیییییی زن داییییییی.دیدم ساریناست.اونم گویا خونه مادر جون بوده و به باباش گفته بود که مشقامو زود بنویسم با هم بریم پارک...
سارینا که اومد خیلی خوشحال شدی و دو تایی با هم کلی بازی کردین.بیشترم بهتون خوش گذشت




بعد یه کم آب بازی کردی.بعد از اونم بیرون از پارک گوسفندارو دیدی و با بابا رفتی پیششون.


یهو تصمیم گرفتم که این برگای خشک پاییزی که یه جا جمع شده بود و پهن کنم و چند تا عکس پاییزی بگیرم ازت.عکسای پاییزی پارسال که خیلی خوب شد
اما امسال
اصلا همکاری نکردی.بزرگتر شدی و بازیگوش تر.دوست نداشتی بخوابی روی برگا و زود بلند میشدی.






اینجا هم سارینا برگارو میریخت بالا به سمتت تو هم چشماتو هی میبستی

یه روز جمعه هم بابا یه کاره کوچیک داشت سره ساختمون شما رو هم برد و از اون طرفم رفتی پارک...





خلاصه که عاشقه پارکی و هر وقت میگم بیا لباس بپوش میخوایم بریم بیرون سریع میگی " پاک.بابا دومبالم ,پاک" یعنی بابا میاد دنبالم بریم پارک.
عاشقتم جوجه کوچولو




پارک 



